انسان، حیوان ناطق است

اینو من نمی‌گم، ارسطو فیلسوف یونانی می‌گه: «انسان، حیوان ناطق است». که اینجا ناطق بودن اشاره به دو چیز داره: سخن گفتن و اندیشیدن. ولی متاسفانه توی دوره و زمونه‌ای هستیم که برای «عده‌ای» فکر کردن سخت‌ترین کار دنیاست و گفتگوی «معمولی» محال‌ترین کار دنیا! پس برای این‌که سخت‌ترین، ساده بشه و محال‌ترین، ممکن بشه، چی کار می‌کنن؟

این‌ها یه دفترچهٔ راهنما دارن که چند خط توضیحات داره به همراه تعدادی سوال و جواب؛ اون به جاشون فکر می‌کنه. همون چند خطِ نخ‌نماشدهٔ منقضی، تمام طرز فکرشونه و هر موضوعی رو عین شابلون می‌ذارن داخل اون جملات و یه شترگاوپلنگی ازش در میارن و خلاص! هم‌زمان مخاطب هر سوالی هم قرار بگیرن، میرن سراغ قسمت سوالات دفترچه و جسدِ جواب‌(های) اون قسمت رو جلوت قرار میدن؛ بدون این‌که حتی به میزان ارتباطش فکر کرده باشن. روش کار هم این شکلیه که ۲ و ۳، کلمات کلیدی این سوالن؟ توی دفترچه هم جلوی ۲ و ۳ نوشته ۵، پس جواب همونه و دیگه اهمیتی نداره بین اونا + هست یا - یا ÷ یا × . فقط می‌خوان جواب کوبندهٔ «قاطع» بهت بدن و از سر بازت کنن. خیلی هم به حضور ذهنشون در حفظ کردن اون جوابای آماده، می‌بالن؛ بعدش هم یه پوزخند ریزی می‌زنن: «بنازم! یه جوری دهنتو بستم که رستم هم نتونه بازش کنه».

همون‌ها در برابر گفتگو واکنشی عجیب‌تر دارن. تصور و توهم و تخیل، چنان اعتماد به نفسی بهشون داده که فکر می‌کنن علامهٔ دهر و پروفسورن، هیچ‌کس هیچی نمی‌فهمه و فقط اونا هستن که (به مدد همون دفترچه) می‌فهمن و هر کسی جز خودشون و رفقا، علاوه بر این‌که نادونه، شایستگی حرف زدن هم نداره. پس، از هر نوع گفت‌وگویی، در بهترین حالت طفره میرن و یا در اغلب موارد پای انواع حواشی رو وسط می‌کشن و بحث رو به چنان کثافتی هدایت می‌کنن که یک آن به خودت میای و می‌بینی داری ساعت‌ها راجع به برند موبایلت بحث می‌کنی و به کل، ماجرای ۲ و ۳ (و + و - و ÷ و ×) به فراموشی سپرده شده.

در ادامهٔ توضیحِ «انسان، حیوان ناطق است» گفته شده: «حیوان جنسه و ناطق بودن، فصل»؛ یعنی عامل تفکیک و تمایز انسان از باقی حیوانات، ناطق بودن اونه. حالا در شرایطی که گروهی از حیوانات، نه اهل اندیشه هستن و نه گفتگو، چه جوری باید انسان حسابشون کنیم؟ آیا صرفِ دو پا بودن و شباهتی که با انسان خردمند دارن، دلیل کافی برای انسان حساب کردن این حیواناتِ بی‌منطق و غیرناطق، حساب می‌شه؟ این‌ها رو «حیوان» خطاب کنیم ناراحت می‌شن یا عادیه براشون؟ همین پست رو توهین‌آمیز تلقی می‌کنن یا سراغ دفترچه میرن؟ چرا تلاشی نمی‌کنن در مظان اتهام نباشن و با قدرت تلاش دارن حرفای ما رو (به شیوهٔ خودشون) ثابت کنن؟ خودزنی دارن یا قصد خودکشی؟

مهدیار (مترسک)
دوشنبه ۷ بهمن ۱۴۰۴ ۹ نظر ۱۶

الف

بین املای اینترنت و اینترانت فقط یک الف تفاوته ولی دریایی از اختلاف در همون یک الف نهفته است که حتماً خودتون می‌دونید و نیازی نیست منِ کم‌ترین راجع بهش حرف بزنم؛ اگه هم تفاوتی احساس نمی‌کنید یا احیاناً از اینترانت، رضایت بیشتری دارید، حتماً خودتونو به اولین مرکز درمانی معرفی کنید؛ شما نمی‌دونید برای چی دارید خودتونو معرفی می‌کنید ولی اونا می‌دونن برای چی باید بستری‌تون کنن!

از زیاده‌گویی و مسخره‌بازی که بگذریم، حالا که اینترنت داره «مرحله به مرحله» وصل می‌شه، اگه دوست داشتید هم‌چنان ارتباط داشته باشیم و شاید هم علاقه داشتید نوشته‌ها و عکسا و فیلما و آهنگام رو بخونید و ببینید و بشنوید، می‌تونید من رو تو اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید. اگه هم دوست نداشتید، فدای یک تار موی خودتون و عزیزانتون و عزیزانمون؛ که تا همین چند روز پیش، تعدادمون بیشتر بود.

سعی می‌کنم بیشتر این حوالی بیام و با اینجا مهربون‌تر باشم و بعد از سال‌ها به دستهٔ «فعالان» برگردم، ولی طبق عادت همیشگی: قول نمیدم تا بدقول نشم. من همیشه خودمو بچهٔ وبلاگ دونستم و هیچ وقت هویت مجازی و حقیقیم رو جدای از «نوشتن» و «وبلاگ» تعریف نکردم و نمی‌کنم و نخواهم کرد. برای همین هم با افتخار بالای کانال و پیجم نوشتم: «وبلاگ‌نویس سابق».

(مراقب خودتون و ایران خانم، باشید؛ خداوندِ ایران نگهدار و نگهبان‌تون باشه)

مهدیار (مترسک)
يكشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴ ۱۳ نظر ۲۸

شبکه‌های اجتماعی

صفحهٔ اینستاگرام

(محتوای هنرجویی - عکس و فیلم و ایران)

کانال تلگرام

(محتوای خودمونی‌تر و آواز هنرجویی - روزانه‌نویسی و ایران)

مهدیار (مترسک)
جمعه ۲۱ دی ۱۴۰۳ ۲ نظر ۶
مطالب اخیر