تعریف علوم سیاسی: کودتا تصرف ناگهانی، غیرقانونی و محدود به نخبگان قدرت اجراییه که توسط بازیگران درون حاکمیت _اغلب ارتش یا دستگاه‌های امنیتی_ و از بالا انجام می‌شه که سه مؤلفه لازم داره:

  1. بازیگران داخلی رژیمتغییر قدرت از درون هرم حاکمیت اتفاق رخ میده، یعنی کسانی که خودشون بخشی از ساختار قدرتن: ژنرال‌ها، فرماندهان گارد، رؤسای امنیتی و گاهی حلقهٔ درباری.
  2. نقض آشکار قواعد انتقال قدرت: ابزار کودتاگران دسترسی نهادیه.
  3. هدف‌گیری رأس هرم اجرایی: معمولاً کنترل رأس رژیم مد نظره، نه بازسازی کامل نظم اجتماعی. به عبارت دقیق‌تر: ساختار بوروکراسی، ارتش و دستگاه اداری معمولاً دست‌نخورده می‌مونه؛ فقط رأس هرم عوض می‌شه.

چرا تأکید روی نقش نیروی نظامی داخلی داریم؟
چون کودتا بدون کنترل ابزار خشونت مشروع تقریباً ناممکنه و انحصار ابزار خشونت مشروع هم در اختیار نیروی نظامی داخلیه؛ چرا که در همهٔ نظام‌های سیاسی، ارتش و نیروهای امنیتی تنها نهادهایی هستن که:

  1. سلاح سنگین دارن
  2. شبکهٔ فرماندهی سراسری دارن
  3. از نظر حقوقی (حتی اگه در عمل سوءاستفاده بشه) صاحب صلاحیت اعمال قوهٔ قهریه هستن
  4. فرماندهان داخلی می‌دونن کدوم یگان وفاداره و کدوم مردد
  5. فرماندهان داخلی به نقشهٔ دقیق استقرار نیروها دسترسی دارن
  6. فرماندهان داخلی می‌تونن در لحظه دستور جابه‌جایی صادر کنن

خودمونو به بلاهت نباید بزنیم و نقش نیروهای بیرون از رژیم رو منکر نمی‌شیم ولی حتی اگه حمایت کنه هم:

  • کنترل فوری و مشروعِ این ابزارها رو نداره
  • کودتا یعنی تصرف مرکز فرماندهی؛ این کار بدون دسترسی مستقیم به ساختار داخلی تقریباً غیرممکنه

علاوه بر همهٔ این‌ها در علوم سیاسی، بقا به «اطاعت» وابسته است. حالا این یعنی چی؟

  1. فرماندهان میانی دستورات رو اجرا کنن
  2. سربازان شلیک کنن
  3. پلیس بازداشت کنه

این زنجیره فقط وقتی کار می‌کنه که فرماندهی از درون سیستم صادر بشه در حالی که نیروی غیر نمی‌تونه به‌سادگی این زنجیرهٔ اطاعت رو کنترل کنه چرا که هدف از دخالت نیروی نظامی این‌هاست:

  1. فلج‌سازی فرماندهی رقیب: بازداشت، خلع سلاح، قطع ارتباطات
  2. تصرف گلوگاه‌ها: رسانهٔ رسمی، فرودگاه، کاخ ریاست‌جمهوری، ستاد کل
  3. ایجاد بازدارندگی روانی: نمایش ادوات در خیابان کافیه تا مقاومتِ پراکنده فوراً خاموش بشه

نتیجه این‌که اگه ارتش یک‌پارچه نباشه، کودتا اغلب به جنگ داخلی یا شکست سریع ختم می‌شه پس مجدد بر می‌گردیم به ابتدای پست: شرط کلیدی، انسجام فرماندهی داخلیه، نه صرف نارضایتی عمومی؛ و باید این رو دقیق بفهمیم چرا که:

  • در کودتا، مردم ممکنه تماشاچی باشن، یا بعداً به خیابان بیایند، اما محرک اصلی نیستن
  • برنامه‌ریزی در سطح بالا انجام می‌شه
  • موفقیت وابسته به مشارکت میلیونی نیست
  • حتی اگه مردم مخالف باشن، در صورتی که ارتش متحد باشه، کودتا می‌تونه موفق بشه

در مقابل: اگه ارتش از دولت حمایت کنه حتی اعتراض میلیونی هم لزوماً به تغییر قدرت منجر نمی‌شه. چرا که (محض یادآوری) : در کودتا، «مردم» متغیر تعیین‌کننده نیستن و این موازنهٔ درون نیروهای مسلحه که تعیین‌کننده است.

ولی (خلاصه میگم) اگه:

  • تغییر قدرت از پایین به بالا باشه
  • با بسیج گستردهٔ مردمی همراه باشه
  • روندی موجی یا طولانی‌تر داشته باشه
  • و در پایان منجر به دگرگونی عمیق ساختار سیاسی و اجتماعی بشه
اینجا قطعاً شاهد یه انقلابیم نه کودتا. جانِ کلام این‌که: کودتا صرفاً جابه‌جایی نخبگانه؛ انقلاب دگرگونی نظام.

مار اگر گوید که مورم، بشنو و باور مکن / دیو اگر گوید که حورم، بشنو و باور مکن

گر بگوید روبه افسونگر نیرنگ‌باز / کز فریب و حیله دورم، بشنو و باور مکن

ور بگوید مرده‌خور کفتار، کز بهر ثواب / خادم اهل قبورم بشنو و باور مکن

ور بگوید سنگ‌پشتی بی‌نوا، کز چابکی / پهنه‌پیما، چون ستورم، بشنو و باور مکن

ور دغل‌بازی کند دعوی، که دولت‌خواه تو / در غیاب و در حضورم، بشنو و باور مکن

ور بگوید قاضی مسکین، که در هنگام رأی / دشمن ارباب زورم، بشنو و باور مکن

ور بفرماید وکیلی، در بهارستان، که من / سیر از این دارالغرورم، بشنو و باور مکن

گر وزیری گفت کز تیمار خلق آشفته است / بشنو و باور مکن، زیرا که هذیان گفته است

(شعر پایانی قطعهٔ «باور مکن» بود از مرحوم رهی معیری)