دوستی برای پست قبلی کامنت خصوصی فرستاده: «چرا راجع به قطعی اینترنت و ضررهاش بیشتر نمینویسی؟». خودم فکر میکردم به اندازهٔ کافی پست قبلی واضح هست و مشخصه تیغ تیز کلماتم داره کدوم شاهرگِ کی رو میبره ولی چون نمیتونستم مستقیم جوابشونو بدم، اینجا مینویسم:
- تقریباً ۱۸ ساله دارم یاسین میخونم و امروز ناامیدتر از همیشهام برای اینکه روزی مجاب بشن «فکر» کنن. حتماً راضیان از چیزی که هستن و حتماًتر براشون مهم نیست چه چیزای طبیعی و بدیهیای رو ندارن. چون لابد اونا عطینا هستن.
- اصلاً به فرض هم همهٔ این حرفا درست و تروریستهای مسلحِ آدمخوار محتاج این زباله باشن؛ باید بگم خاک بر سر اون تروریست ابلهی که لنگ این فیلترنتِ کُنده و اونی که توان نداشته جلوی ورود این ناشیِ نابلد به کشور رو بگیره؛ دومی قشنگ یه سور به اولی زده.
- باز با فرض صحیح بودن گزارهٔ بالا، حتی راه رضای خدا، تروریست باشکوهی هم نیست که بگیم حالا یه چیزی؛ خنگترین نوعش این طوری یه ایران رو لنگ یکی از ۴ عمل اصلی کرده: آب، برق، گاز و اینترنت.
- سر ماجراهای ۱۱ سپتامبر هم هیچ وقت باور نکردم امنیت فرودگاهیِ «ایالات متحدهٔ آمریکا» (یه بار دیگه بخونید) اون قدری به باد بند باشه که یه گله تروریستِ الفُلان به راحتی کنترل ۴ تا هواپیما رو تو آسمونش دست بگیرن و وسط دور دور کردنهاشون انتخاب کنن به کدوم دو تا برج تجاری و دو تا ساختمون امنیتی فرو برن!
- همهٔ چاقوهای شهر رو جمع کنیم چون ممکنه یه نفر بخواد به جای شکم ماهی، شکم یه آدم رو بشکافه. عقلانیه کاملاً.
- حتی خود فیلترینگ که نهتنها نتونست جلوی هیچ چیزی رو بگیره بلکه باعث ورود فلهای انواع بدافزار به شبکه شد و کماکان کاسبان فیلتر، اصرار به انجامش دارن و نوچههای اون کاسبان هم اصرار به توجیهش دارن ولی خودشون با قدرت توی همهٔ فضاهای فیلترشده حضور دارن هم، کاملاً عقلانیه. اصلاً هم اهمیتی نداره که چه پول زوری ماهیانه از جیب ما خرجش میشه؛ یعنی خرج یه حق به شدت عادی و مسلم.
- سال ۱۳۸۴ آقایی که الان رییس مجلسه یکی از شعارهای انتخاباتیاش «زندگی خوب، برازندهٔ ایرانی» بود؛ با عکس خوشگلش (اینو جدی گفتم) که لباس خلبانی تنشه، کنار ایرباس ایران ایر. الان همین مای نوعی این حرفو بزنیم سرمون آوار میشن که داری فرش قرمز زیر پای تروریست پهن میکنی و حرفای اختشاشگرایانه نزن و تو اصلاً چه حقی داری که زندگی، برازندهات باشه، ایرانی؟ همین که از پس آلودگی هوا و خشکسالی و بدترین اقتصاد جهان و تحملِ سنگینترین استرسهای تاریخ بر اومدی و هنوز زندهای و ناهار میتونی بخوری، باید خداتم شکر کنی و کلاهتم بندازی بالا و دو تا پشتک هم بزنی. اون شعار کلاً ۴ تا کلمه است ولی از هر کدومش میشه یه زونکن عنوان مجرمانه برای امثال ما جور کرد. علی برکت الله.
- حالا در گذریم که هُما زمانی بهترین ایرلاین جهان بود و الان (که همچنان مهمترین هواپیمایی ایران و حامل پرچمه) حتی پروازای داخلی رو هم نمیتونه به درستی پوشش بده؛ ولی خب چه اهمیتی داره؟ چون عقلانیش اینه که ایرانی برای هر چیزی دستش جلوی کس و ناکس دراز بشه و ریالِ بیارزشِ به سختی دراومدهاش رو تبدیل به دلار و یورو و درهم و لیر کنه و بریزه تو شکمِ ایرلاینهای عربی و ترکی تا اونا فربهتر بشن. آبروی ملی؟ چیچی هست اصلاً؟
- فقط هواپیما نیستا، تقریباً تو همه چیز همینیم که باید با حسرت به دیگران نگاه کنیم؛ اونم دیگرانی که به طور طبیعی نباید حتی آدم حسابشون میکردیم.
- دوران ابتدایی، مبصر کلاس یه لیست خوبها و بدها پای تخته داشت و اسم بچههای شلوغکار رو اونجا مینوشت تا به اطلاع معلم یا ناظم برسه. اسم برادرزادهٔ یکی از معلمهامون همیشه اول اون لیست بود بس که شیطون بود. یه بار بهش گفت: «حسرت به دلم موند یه بار اسم تو رو پای تخته نبینم عمه». حالا جدی ما نخوایم اسم ایران قشنگمون رو مدام بین اخبار منفی (اکثراً هم صدر لیست) ببینیم، باید چی کنیم و چی بگیم و کیو ببینیم؟ که بهمون نگن بیگانهپرست و غربگرا و تجزیهطلب و ضمناً بهمون گوش بدن و خدای ناکرده (!) بهش عمل هم بکنن.
- یه لیوان لجن دادن دستمون و هی هم میگن نیمهٔ پرش رو ببین و سیاهنمایی نکن! چشم ارباب.

اما من هر جا متن اینچنینی میخونم با حرص میخونمش. چی میشد ما هم به حدی بیغم و آزاد بودیم که درباره چیزهای دیگهای صحبت میکردیم؟ تاریخ، علم، ادبیات ...
هی بگیم و شنیده نشه تا کی؟