آکواریوم زیباست، اما در ملک شخصی زیباست؛ شیشه کشیدن میان دریا، جز آزار دادن ساکنین آن، فایدهٔ دیگری ندارد. دریا ملک شخصی کسی نیست که تصمیم بگیرد با گزینش تعدادی ماهی و حذف مابقی، آن را مطابق سلیقهٔ خود سامان دهد. دریا ارث پدری کسی نیست که وقتی ماهی‌اش مُرد به راحتی شانه بالا انداخته و بگوید: پولش (دیه) را می‌دهم و تمام.

تجربه ثابت کرده ماهی‌ای که یک عمر در آکواریوم زندگی کرده و هیچ تصوری از دریای آزاد ندارد، فکر می‌کند تمام ماهیان جهان شرایط و ترس‌هایی شبیه به خودش دارند؛ ولی او خوشبخت بوده که از تخم تا بزرگسالی را پشت شیشه گذرانده و نهایت خوشبختی‌اش هم روزی ۲-۳ نوبت غذای بامنت و هفته‌ای یک بار پاکسازی آب و شستشوی سیستم فیلتراسیون بوده. او نه‌تنها از رهایی استقبال نمی‌کند بلکه فکر می‌کند: تمام دریا از خانوادهٔ کوسه‌ها هستن و هیچ ساز و کار طبیعی (قانون) برای حفاظت از خودش نداشته و کسی حامی‌اش نخواهد بود. برای همین هم ماهیِ آکواریومی هیچ تصویری از دنیایی ندارد که نیاز نباشد: چشمش به دست یک دو پا باشد، نگرانی نداشته باشد که مبادا روزی یادش برود، یا تأخیر پیش آمده و یا کم/زیاد شود.

ماهی آکواریومی هیچ تصوری از دریایی ندارد که وقتی دچار مشکل می‌شود، راه‌های ساده و طبیعیِ برطرف کردنش وجود دارد و نیاز نیست به قدری درد کشیده و تمام ارگان‌های حیاتی‌اش به مشکل بخورند تا تازه، صاحبش «شاید» از تغییر حالت بدن و شنا کردنش، پی به مشکل برده و زمانی اقدام به برطرف کردن، بگیرد که شانس زنده ماندنش به زیر ۵۰ درصد رسیده. البته «اگر» کاری بکند و خیلی راحت نگوید: یک ماهی ارزش هزینه کردن ندارد.

ماهی آکواریومی که نهایت خوشحالی‌اش پرسه زدن میان گیاهان کوچک و محدود صاحبش است (که اکثراً هم گیاه مصنوعی استفاده می‌کنند چون نگهداری‌اش راحت‌تر است هرچند که گران‌تر است!) هیچ تصویری از دریایی ندارد که در آن به قدری گیاهان رنگارنگ و زیبا و امن وجود دارند که به سادگی «حق انتخاب» دارد لانه‌اش را بین شاخه و برگ کدام، بنا کند.

ماهی آکواریومی فکر می‌کند «حق انتخاب» صرفاً محدود به زندگی در آکواریوم و یا مرگ توسط کوسه‌هاست؛ برای ماهی آکواریومی «انتخاب» سخت‌ترین و محال‌ترین کار دنیاست چون یک عمر برایش انتخاب شده و او هیچ وقت اجازهٔ انتخاب کردن نداشته. فقط همین قدری حق انتخاب داشته که کدام سمت آکواریوم شنا کند؛ همین.

فقط یک کار از معدن‌چی و بازیگر بودن سخت‌تر است و آن هم قانع کردن ماهی آکواریومی به بهتر بودن دریای آزاد است؛ یعنی جایی که به آن تعلق دارد و خانهٔ اصلی‌اش هم همان جاست. او تقصیری ندارد، مقصر کسی است که او را به آکواریوم آورده و نه‌تنها عکس دریا را هم نشانش نداده بلکه هر زمان سخن از دریا به میان آمده، تصویری ترسناک و زشت را پیش رویش گذاشته و مدام به او گوشزد شده که: در دریا گشنه می‌مانی، خورده می‌شوی، پولک‌هایت را از تو می‌گیرند، دُمت را می‌کَنَند و... چیزهایی از این دست. او امروز ماهیانِ با اندیشهٔ «عادی» را دشمن و گمراه می‌پندارد اما روزی که سرانجام دریا را ببیند، خودِ او بیشترین نفع را از آن می‌برد؛ حتی بسیار بیشتر از اویی که به نظرِ امروزش، منحرف، ناسازگار، ناهنجار و گناهکار است.

(از اعماق قلب آرزو می‌کنم تمام ماهیان آکواریومی، روزی طعم خوش دریا را بچشند)