الف

بین املای اینترنت و اینترانت فقط یک الف تفاوته ولی دریایی از اختلاف در همون یک الف نهفته است که حتماً خودتون می‌دونید و نیازی نیست منِ کم‌ترین راجع بهش حرف بزنم؛ اگه هم تفاوتی احساس نمی‌کنید یا احیاناً از اینترانت، رضایت بیشتری دارید، حتماً خودتونو به اولین مرکز درمانی معرفی کنید؛ شما نمی‌دونید برای چی دارید خودتونو معرفی می‌کنید ولی اونا می‌دونن برای چی باید بستری‌تون کنن!

از زیاده‌گویی و مسخره‌بازی که بگذریم، حالا که اینترنت داره «مرحله به مرحله» وصل می‌شه، اگه دوست داشتید هم‌چنان ارتباط داشته باشیم و شاید هم علاقه داشتید نوشته‌ها و عکسا و فیلما و آهنگام رو بخونید و ببینید و بشنوید، می‌تونید من رو تو اینستاگرام و تلگرام دنبال کنید. اگه هم دوست نداشتید، فدای یک تار موی خودتون و عزیزانتون و عزیزانمون؛ که تا همین چند روز پیش، تعدادمون بیشتر بود.

سعی می‌کنم بیشتر این حوالی بیام و با اینجا مهربون‌تر باشم و بعد از سال‌ها به دستهٔ «فعالان» برگردم، ولی طبق عادت همیشگی: قول نمیدم تا بدقول نشم. من همیشه خودمو بچهٔ وبلاگ دونستم و هیچ وقت هویت مجازی و حقیقیم رو جدای از «نوشتن» و «وبلاگ» تعریف نکردم و نمی‌کنم و نخواهم کرد. برای همین هم با افتخار بالای کانال و پیجم نوشتم: «وبلاگ‌نویس سابق».

(مراقب خودتون و ایران خانم، باشید؛ خداوندِ ایران نگهدار و نگهبان‌تون باشه)

مهدیار (مترسک)
يكشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴ ۱۳ نظر ۲۸

آکواریوم

آکواریوم زیباست، اما در ملک شخصی زیباست؛ شیشه کشیدن میان دریا، جز آزار دادن ساکنین آن، فایدهٔ دیگری ندارد. دریا ملک شخصی کسی نیست که تصمیم بگیرد با گزینش تعدادی ماهی و حذف مابقی، آن را مطابق سلیقهٔ خود سامان دهد. دریا ارث پدری کسی نیست که وقتی ماهی‌اش مُرد به راحتی شانه بالا انداخته و بگوید: پولش (دیه) را می‌دهم و تمام.

تجربه ثابت کرده ماهی‌ای که یک عمر در آکواریوم زندگی کرده و هیچ تصوری از دریای آزاد ندارد، فکر می‌کند تمام ماهیان جهان شرایط و ترس‌هایی شبیه به خودش دارند؛ ولی او خوشبخت بوده که از تخم تا بزرگسالی را پشت شیشه گذرانده و نهایت خوشبختی‌اش هم روزی ۲-۳ نوبت غذای بامنت و هفته‌ای یک بار پاکسازی آب و شستشوی سیستم فیلتراسیون بوده. او نه‌تنها از رهایی استقبال نمی‌کند بلکه فکر می‌کند: تمام دریا از خانوادهٔ کوسه‌ها هستن و هیچ ساز و کار طبیعی (قانون) برای حفاظت از خودش نداشته و کسی حامی‌اش نخواهد بود. برای همین هم ماهیِ آکواریومی هیچ تصویری از دنیایی ندارد که نیاز نباشد: چشمش به دست یک دو پا باشد، نگرانی نداشته باشد که مبادا روزی یادش برود، یا تأخیر پیش آمده و یا کم/زیاد شود.

ماهی آکواریومی هیچ تصوری از دریایی ندارد که وقتی دچار مشکل می‌شود، راه‌های ساده و طبیعیِ برطرف کردنش وجود دارد و نیاز نیست به قدری درد کشیده و تمام ارگان‌های حیاتی‌اش به مشکل بخورند تا تازه، صاحبش «شاید» از تغییر حالت بدن و شنا کردنش، پی به مشکل برده و زمانی اقدام به برطرف کردن، بگیرد که شانس زنده ماندنش به زیر ۵۰ درصد رسیده. البته «اگر» کاری بکند و خیلی راحت نگوید: یک ماهی ارزش هزینه کردن ندارد.

ماهی آکواریومی که نهایت خوشحالی‌اش پرسه زدن میان گیاهان کوچک و محدود صاحبش است (که اکثراً هم گیاه مصنوعی استفاده می‌کنند چون نگهداری‌اش راحت‌تر است هرچند که گران‌تر است!) هیچ تصویری از دریایی ندارد که در آن به قدری گیاهان رنگارنگ و زیبا و امن وجود دارند که به سادگی «حق انتخاب» دارد لانه‌اش را بین شاخه و برگ کدام، بنا کند.

ماهی آکواریومی فکر می‌کند «حق انتخاب» صرفاً محدود به زندگی در آکواریوم و یا مرگ توسط کوسه‌هاست؛ برای ماهی آکواریومی «انتخاب» سخت‌ترین و محال‌ترین کار دنیاست چون یک عمر برایش انتخاب شده و او هیچ وقت اجازهٔ انتخاب کردن نداشته. فقط همین قدری حق انتخاب داشته که کدام سمت آکواریوم شنا کند؛ همین.

فقط یک کار از معدن‌چی و بازیگر بودن سخت‌تر است و آن هم قانع کردن ماهی آکواریومی به بهتر بودن دریای آزاد است؛ یعنی جایی که به آن تعلق دارد و خانهٔ اصلی‌اش هم همان جاست. او تقصیری ندارد، مقصر کسی است که او را به آکواریوم آورده و نه‌تنها عکس دریا را هم نشانش نداده بلکه هر زمان سخن از دریا به میان آمده، تصویری ترسناک و زشت را پیش رویش گذاشته و مدام به او گوشزد شده که: در دریا گشنه می‌مانی، خورده می‌شوی، پولک‌هایت را از تو می‌گیرند، دُمت را می‌کَنَند و... چیزهایی از این دست. او امروز ماهیانِ با اندیشهٔ «عادی» را دشمن و گمراه می‌پندارد اما روزی که سرانجام دریا را ببیند، خودِ او بیشترین نفع را از آن می‌برد؛ حتی بسیار بیشتر از اویی که به نظرِ امروزش، منحرف، ناسازگار، ناهنجار و گناهکار است.

(از اعماق قلب آرزو می‌کنم تمام ماهیان آکواریومی، روزی طعم خوش دریا را بچشند)

مهدیار (مترسک)
جمعه ۲۷ دی ۱۴۰۴ ۲۹ نظر ۲۸

چوب‌های خرابکار

بابایی اصرار داره وسط انبار چوب خشک، بساط جوج و منقل به پا کنه؛ هر کسی هم بهش میگه «بابا جان نکن، همه چی می‌سوزه» نادیده می‌گیره و خیلی بخواد لطف کنه مسخره و تحقیرش می‌کنه. دیگه خیلی کلافه بشه، بهش توهین می‌کنه و دو تا هم می‌زنه توی سرش. حالا که انبار همون بابا سوخته، معتقده تقصیر چوبا بوده که سوختن، پس خرابکار هستن و باید موریانه به جونشون انداخته بشه؛ چون دشمنم رو شاد کردن.

در حالی که کبریت و بادبزن از روز اول دست خودش بود و هنوزم هست؛ همین حالا هم جای این‌که آب بریزه روی آتیش، مدام بنزین بهش اضافه می‌کنه. هر روز هم بنزینش رو باکیفیت‌تر و قوی‌تر می‌کنه، ولی کماکان معتقده همهٔ تقصیرا، گردنِ چوبا و همسایه و کلاغ‌های خبرچینه. نوچه‌هاش هم نه‌تنها هوشیارش نمی‌کنن بلکه چون آب‌انبار شهر دستشونه، منفعتشون در هر چی بیشتر سوختنِ اون انباره و اصلاً چه اهمیتی داره که پس‌فردا حتی یه دونه چوب هم باقی نمی‌مونه برای ارباب؟

(انتشار نخست:‌ ۱۵ آبان ۱۴۰۱)

مهدیار (مترسک)
چهارشنبه ۲۵ دی ۱۴۰۴ ۱۰ نظر ۳۴

گیوتین

زمانی در فرانسه، کیف‌قاپی خیلی شایع شده بود. برای کنترل این وضعیت، سنگین‌ترین مجازات (گیوتین) وضع شد. یه مدتی هم واقعاً جواب داد و آمار کم شد تا این‌که به سرعت چنان زیاد شد که بعد از مدت کوتاهی، حتی از آمار قبلی هم پیشی گرفت. رفتن تحقیق کردن دیدن کیف‌قاپی توی مراسم گردن زدن نفر قبلی داره رخ داده! یعنی طرف می‌دید عاقبتش چند روز دیگه کجاست ولی بازم مرتکبش می‌شد؛ چرا؟ چون قبحش ریخته بود و دیگه باعث ترس نمی‌شد. می‌گفت من که به هر حال (چه با گرسنگی و چه با گیوتین) می‌میرم، پس حداقل سیر باشم و بمیرم! همون جا بود که فهمیدن، شدت مجازات به هیچ عنوان بازدارندگی نداره و راه درست اینه که فکری بشه تا اصلاً کسی نیازی به کیف‌قاپی نداشته باشه.

(حدود ۱۲ سال پیش این پست رو نوشته بودم؛ اون زمان هنوز امید داشتم حرفام فهمیده بشه. ولی الان؟ دیگه فهمیدنش به درد نمی‌خوره)

مهدیار (مترسک)
سه شنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴ ۱۰ نظر ۳۴

ناشنوا

بمیرم برای دلِ دوستان ناشنوا و کم‌شنوا که برای ارتباط گرفتن با اطرافیان، وابستگی کامل به پیام و تماس تصویری و اینترنت دارن، ولی این روزا نمی‌تونن… بمیرم برای دلتون که چقدر شماها مظلومید. کاش کاره‌ای بودم و می‌تونستم صداتون بشم.

البته که ناشنوا بودن علی‌رغم همهٔ سختیاش، صرفاً یه ویژگیه و اصلاً عیب نیست ولی خدا نکنه آدم کر باشه؛ اونه که عیبه، عیبِ عمدیِ نابخشودنی هم هست.

(به امید روزی که نسل کرها منقرض بشه)

مهدیار (مترسک)
دوشنبه ۲۳ دی ۱۴۰۴ ۱۶ نظر ۳۵
مطالب اخیر